غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گرچه از طول امل پا به سلاسل داریم

همچنان چشم امید از کشش دل داریم

۲

پای ما بر سر گنج و ز پریشان نظری

چشم بر کاسه دریوزه سایل داریم

۳

نیست چون ریگ روان در دل ما فکرمقام

ما ز آهسته روی راحت منزل داریم

۴

به چه جرأت نفس تند برآریم از دل

ما که آیینه روی تو مقابل داریم

۵

به فرو رفتن ازین بحر توان شد به کنار

ما ز کوته نظری چشم به ساحل داریم

۶

می زند موج پریزاد ز حق عالم و ما

دیو در شیشه ز اندیشه باطل داریم

۷

زان همه تخم امیدی که فشاندیم به خاک

کف افسوسی ازین مزرعه حاصل داریم

۸

چون صدف لب چه گشاییم به نیسان صائب

ما که گنج گهر از آبله دل داریم

بازگشت به سروده‌های صائب