خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
پشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم
در این شعر، شاعر به توصیف لحظاتی از زندگی و تجربیات انسانی میپردازد. او از تلاشها و ناکامیها، عشق و فقدان عزیزان صحبت میکند. اشاره به گلها، نخلها و آینهها نمادهایی از زیبایی و غم هستند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با وجود درد و مشکلات، هنوز هم در جستجوی آرامش و خوشبختی است. همچنین، او به آسیبپذیری انسان در مسیر زندگی و اثرات ناشی از روابط انسانی اشاره دارد. به طور کلی، شعر حاکی از تأمل عمیق و احساساتی است که در بطن زندگی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
پشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم
هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
چار تکبیر بر این نخل خزان دیده زدیم
حاصل ما ز عزیزان سفر کرده خویش
مشت آبی است که بر آینه دیده زدیم
هدف ناوک دلدوز مکافات شدیم
بر سر خاری اگر پای نفهمیده زدیم
قدم از چشم نمودند سبک رفتاران
ما درین بادیه تن چون ره خوابیده زدیم
خار سیلاب پریشان نظری خواهد شد
بخیه ای کز مژه بر دیده نادیده زدیم
برشکست خزف اکنون دل ما می لرزد
گرچه بر سنگ دوصد گوهر سنجیده زدیم
شد گرانخواب تر از کوشش ما صائب بخت
لگدی چند بر این سبزه خوابیده زدیم