غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم

بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم

۲

دامن از ما مکش ای ساحل امید که ما

به زمین بوس تو از بحر عدم آمده ایم

۳

قطع و وصل شب و روز از نفس روشن ماست

نور صبحیم که با تیغ دودم آمده ایم

۴

باش گو وقت سفر تنگتر از شق قلم

ما کمر بسته برون همچو قلم آمده ایم

۵

نعل وارون نشود رهزن ماراست روان

کز ره دیر مکرر به حرم آمده ایم

۶

بی نیازی ز دل یار گدایی داریم

ما به این در نه به امید درم آمده ایم

۷

صائب از تیغ ز درگاه کرم پا نکشیم

ما درین راه به سر همچو قلم آمده ایم

بازگشت به سروده‌های صائب