ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم
در این شعر، شاعر بیان میکند که هدف از زندگی تنها لذتبردن یا به دست آوردن نعمتهای دنیوی نیست، بلکه برای تجربۀ غم و درد به دنیا آمدهایم. او به امید و آرزو اشاره میکند و میگوید که از عالم عدم به زمین آمدهایم. شاعر تأکید میکند که زندگی و روزها با نفس ما معنا پیدا میکنند و ما مانند نوری هستیم که از دل تاریکی بیرون آمدهایم. همچنین، نشان میدهد که با اراده و ارادهای قوی به سفر خود ادامه میدهیم و در مسیر حیات خود، به عشق و نیاز به یاری دیگران اشاره میکند. در نهایت، او بیان میکند که در مسیر زندگی خود با فروتنی و استقامت ادامه میدهد و پا از درگاه کرم برنمیدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم
دامن از ما مکش ای ساحل امید که ما
به زمین بوس تو از بحر عدم آمده ایم
قطع و وصل شب و روز از نفس روشن ماست
نور صبحیم که با تیغ دودم آمده ایم
باش گو وقت سفر تنگتر از شق قلم
ما کمر بسته برون همچو قلم آمده ایم
نعل وارون نشود رهزن ماراست روان
کز ره دیر مکرر به حرم آمده ایم
بی نیازی ز دل یار گدایی داریم
ما به این در نه به امید درم آمده ایم
صائب از تیغ ز درگاه کرم پا نکشیم
ما درین راه به سر همچو قلم آمده ایم