نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم
این شعر به بررسی زندگی و عشق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که با اینکه انسانها در جستجوی عشق و حقیقت هستند، اما اغلب درگیر دنیا و ظواهر آن میشوند. شاعر بیان میکند که ما به این دنیا آمدهایم تا عشق را جستجو کنیم، ولی گاهی از مسیر واقعی دور میشویم. او میگوید که زندگی پر از درد و غم است و هر یک از ما در این دنیای خاکی به دنبال هدف و معنای خاصی هستیم. در نهایت، شاعر به زیبایی و ارزش عشق تأکید میکند و پیشنهاد میدهد که با نگاهی عمیقتر به حقیقت وجود بنگریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم
عشق استاده و ما جای دگر مشغولیم
به طواف حرم از بهر شکار آمده ایم
نقد جان چیست که در راه فنا نتوان باخت؟
ما درین کار به صد حرص شرار آمده ایم
برگ ما لخت جگر، میوه ما بار دل است
ما چه نخلیم ندانیم به بار آمده ایم
چشم باطن بگشا، رم مخور از ظاهر ما
گنج عشقیم که در کسوت مار آمده ایم
چهره عیش در آیینه ما ننموده است
تا به این خانه پر گرد و غبار آمده ایم
پرده سنگ خطر دامن ساحل بوده است
دل ما خوش که ز دریا به کنار آمده ایم
نیست یک نقطه بیکار درین صفحه خاک
ما درین غمکده یارب به چه کار آمده ایم
چون گل از خاک به نظاره رویش صائب
با طبقهای پر از زر نثار آمده ایم