رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
نیست ممکن که اثر در دل در دل آن ماه کنم
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید و به نوعی از ناتوانی در کنش و کنترل احساساتش اشاره میکند. او به یاد میآورد که چطور درد و غم درونش به صورت طبیعی و بدون ارادهاش بروز میکند. همچنین به بندگی و عشق به خدا اشاره میکند و از اینکه چگونه قلبش در برابر مشکلات و غمها به حالت تسلیم درآمده سخن میگوید. شاعر در نهایت به نوعی امید و آرزو برای رهایی از دردها و غمها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
نیست ممکن که اثر در دل در دل آن ماه کنم
به کشیدن دل خود چون تهی از آه کنم؟
نیست در دست من این رشته کوتاه کنم
می کند گریه تراوش از دل من بی خواست
نیست در دست من این رشته که کوتاه کنم
چه فتاده است که از خانه نهم بیرون پای؟
من که چون چشم قناعت به پرکاه کنم
من که هر پاره دلم پیش بتی در گروست
به چه دل بندگی حضرت الله کنم؟
در وطن شد به زر قلب برابر یوسف
به چه امید برون من سر ازین چاه کنم؟
مرکز حلقه ماتم زدگانش سازم
هر که را از غم جانکاه خود آگاه کنم
پرده نکهت گل، برگ نگردد صائب
چون گره در دل صد پاره خود آه کنم؟