چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟
این شعر به بیان درد و شکایت عاشق از معشوق میپردازد. شاعر از آغاز درد و رنج خود در عشق میگوید و بیان میکند که دل او در نهانخانهای غیبی قرار دارد که تنها او به آن دسترسی دارد. او به دام عشق گرفتار است و از روزهایی یاد میکند که در پی پرواز به سوی معشوق بوده است. لطافت و زیبایی معشوق به شاعر ناز میدهد و او از عشقش به شدت احساس گدایی و فقر میکند. شاعر در نهایت با تصاویری شاعرانه به عمق احساس خود و صبری که در برابر درد عشق دارد، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟
در نهانخانه غیب است کلید دل من
این نه چشم است که برهم نهم و باز کنم
دام مرغان گرفتار بود ناله من
آه از آن روز که دام تو پرواز کنم
التفات تو مرا بر سر ناز آورده است
گر کنم ناز به عالم، به تو چون ناز کنم؟
خضر در بادیه شوق ز همراهی من
آنقدر دور نمانده است که آواز کنم
پرده طاقش از شیشه تنکتر گردد
سنگ را گر صدف گوهر این راز کنم
صورت حال من آن روز شود بر تو عیان
که دل سنگ ترا آینه پرداز کنم
می کند چرخ ستمگر به شکر خنده حساب
لب مخمور به خمیازه اگر باز کنم
صائب از عشق جوانمرد گدایی دارم
آنقدر صبر که خون در جگر ناز کنم