کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
آب در دیده به صد خون جگر گردانم
در این شعر، شاعر از سردرگمی و خشم ناشی از عشق سخن میگوید. او در مقابل تاثیرات عشق، دچار درد و رنج است و احساس میکند که نمیتواند به سادگی آن را فراموش کند. شاعر صبر خودش را به تصویر میکشد و میگوید که حتی اگر به او زهر نیز بدهند، تسلیم خواهد شد. او از نصیحتهای بیاحساس دیگران بیزار است و به دنبال آن است که عشقش را فراموش نکند. همچنین به چالشهای زندگی و وجود خود اشاره میکند و میخواهد در لحظات پر از غم، شمع امید را روشن نگهدارد. در پایان، به بیان داستان خود پرداخته و امیدوار است که دیگران هم از آن بهرهمند شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
آب در دیده به صد خون جگر گردانم
نه چنان آمده عشقت که به افسون برود
نه چنان رفته ز دل صبر که برگردانم
دارم آن صبر که گر در قدحم زهر کنند
به سبکدستی تسلیم، شکر گردانم
برو ای ناصح بیدرد که روی دل من
در شمار ورقی نیست که برگردانم
پا مزن آنقدر ای باده به خاکستر من
که شبی در قدم شمع، سحر گردانم
چند در دیده من باشی و از حیرانی
گرد آفاق چو خورشید نظر گردانم؟
از عدم چون به وجود آمدی ای عمر عزیز
آنقدر باش که من رخت سفر گردانم
بشنوی ای صائب اگر قصه شیرین مرا
پرده گوش ترا تنگ شکر گردانم