من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم
این شعر بیانگر عواطف عمیق و درونی شاعر است که در دنیای جنون و سختیها گرفتار شده است. شاعر از درد و رنجهای خود میگوید و به تفکرات فلسفی عمیق درباره رنج و جنون اشاره میکند. او نمیتواند به سادگی از درد بکاهد و در عین حال، در جستجوی رهایی و آرامش است. تمثیلهای به کار رفته، نشاندهنده تضاد بین ناتوانی و تلاش برای فرار از مشکلات زندگی است. در نهایت، شاعر به عدم وجود جایی امن و آرام در زندگی اشاره میکند و از داغ درون خود سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من که از داغ جنون ساغر سرشار کشم
خاک بر فرقم اگر منت دستار کشم
روی در دامن صحرای جنون می آرم
چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟
مردمی مردمک چشم جهان بین من است
پرده دیده خود در قدم خار کشم
چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است
زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم
کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا
دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم
از قماش سخنم صبح بناگوش ترست
با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟
من که از خرقه ناموس برون آمده ام
چون سر دار چرا منت دستار کشم؟
به تغافل جگر خصم زبون می سوزم
نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم
نیست در روی زمین گوشه امنی صائب
رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم