چند در دایره مردم عاقل باشم؟
تخته مشق صد اندیشه باطل باشم
این شعر به تفکرات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق، وجود و احساسات انسانی میپردازد. شاعر در آن به تناقضات زندگی اشاره میکند، از جمله چگونگی ارتباط خود با جهان و معشوق. او از درد و غمهای درونش صحبت میکند و بیان میکند که باوجود زیباییهای درونش، هنوز در جستجوی معنا و رضایت است. همچنین به عدم توجه معشوق به خود و ناامیدی ناشی از آن اشاره دارد. در نهایت، شاعر به بحران وجودی و تلاش برای فهم درست از روابط انسانی و معنای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند در دایره مردم عاقل باشم؟
تخته مشق صد اندیشه باطل باشم
فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا
بعد ازین گوش برآواز در دل باشم
من که از آب رخ خود چو گهر سیرابم
در دل بحرم اگر بر لب ساحل باشم
عالم از جلوه یارست خیابان بهشت
من به یک دیده حیران به که مایل باشم؟
همه اجزای جهان محمل معشوق من است
من سودازده حیران چه محمل باشم؟
سوخت پروانه بیدرد و مرا یاد نکرد
به چه امید درین گوشه محفل باشم؟
زعفران زار شود ریشه غم در جگرم
اگر از شادی غمهای تو غافل باشم
می شود خاطر صیاد خوش از غفلت من
ورنه از دام محال است که غافل باشم
از در حق به در خلق چرا باید رفت؟
نه ز بخل است اگر دشمن سایل باشم
صائب از دامن دل دست به خون می شویم
چند درمانده این عقده مشکل باشم؟