غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟

من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟

۲

من که تا خاستم از خاک، به خون افتادم

در قیامت دگر از خاک چرا برخیزم؟

۳

چون لب خشک صدف تشنه آب گهرم

نه حبابم که پی کسب هوا برخیزم

۴

من که از پستی طالع به زمین بستم نقش

نیست امید که در روز جزا برخیزم

۵

نه سرو برگ غریبی، نه سرانجام وطن

به چه طاقت بنشینم، به چه پا خیزم؟

۶

چاره غفلت من صور قیامت نکند

این نه خوابی است که از وی به صدا برخیزم

۷

خاک بادا به سر همت مردانه من

اگر از خاک به اقبال هما برخیزم

۸

قدمی بر سر خاکم بر زیارت بگذار

تا ز خواب عدم آغوش گشا برخیزم

۹

من که گم کرده خود یافتم اینجا صائب

دیگر از کوی خرابات چرا برخیزم؟

بازگشت به سروده‌های صائب