تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟
این شعر به تردیدها و ناامیدیهای شاعر اشاره دارد. او از سقوط و ناکامیهای مکرر خود در زندگی سخن میگوید و احساس میکند که برخاستن دوباره از حالتی که دارد، غیرممکن است. شاعر به بیمعنایی زندگی و دوران قیامت اشاره میکند و از ناامیدی نسبت به آینده و روز جزا میگوید. او به تصویر خود در خاک و پستی طالعش اشاره میکند و احساس میکند که به جایی در زندگی نرسیده است. نهایتاً، شاعر از این حس میگوید که از خود بیگانه شده و نمیداند چرا باید دوباره تلاش کند یا برخیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟
من که تا خاستم از خاک، به خون افتادم
در قیامت دگر از خاک چرا برخیزم؟
چون لب خشک صدف تشنه آب گهرم
نه حبابم که پی کسب هوا برخیزم
من که از پستی طالع به زمین بستم نقش
نیست امید که در روز جزا برخیزم
نه سرو برگ غریبی، نه سرانجام وطن
به چه طاقت بنشینم، به چه پا خیزم؟
چاره غفلت من صور قیامت نکند
این نه خوابی است که از وی به صدا برخیزم
خاک بادا به سر همت مردانه من
اگر از خاک به اقبال هما برخیزم
قدمی بر سر خاکم بر زیارت بگذار
تا ز خواب عدم آغوش گشا برخیزم
من که گم کرده خود یافتم اینجا صائب
دیگر از کوی خرابات چرا برخیزم؟