کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم
جانب باده گلرنگ فرو نگذارم
شاعر در این شعر از تصمیمی دلنشین و جدی سخن میگوید که نذر کرده است از دست سبو (ظرف شراب) دست نکشد و به سراغ بادههای خوشرنگ برود. او به هشدارهای واعظ درباره عذاب دوزخ توجهی نمیکند و بر عزم خود پافشاری مینماید. شاعر ادعا میکند حتی اگر بلبل ادب یاد نگیرد، از دل غنچههای خوشبو نمیگذرد. او ترجیح میدهد به جای جوئیده لب، صبر کند و در غم و اندوه خود باقی بماند. در نهایت، با وجود مشکلات و دردهای عاشقانه، او به یاد معشوق و علاقهاش وفادار است و حتی در شرایط سخت نیز از خود دور نمیشود. شعر در کل درباره وفاداری به عشق و لذتهای زندگی با وجود موانع و مشکلات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم
جانب باده گلرنگ فرو نگذارم
چند ترسانیم که از آتش دوزخ واعظ؟
من به این () دست سبو نگذارم
ادب بلبل اگر خاره ره من نشود
در دل غنچه گل، رنگ ز بو نگذارم
بهتر آن است که بر تشنه لبی صبر کنم
خال تبخال به طرف لب جو نگذارم
آه من از جگر سر خزان می خیزد
برحذر باش به گلزار تو رو نگذارم
با تیمم که ز نقش قدم او باشد
کرده ام نذر نمازی به وضو نگذارم
دل من آب ز سرچشمه سوزن نخورد
کار زخم جگر خود به رفو نگذارم
گرچه در حلقه ز نار مقیم صائب
طرف سلسله سبحه فرو نگذارم