غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم

بوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم

۲

در و دیوار به نومیدی من می گرید

کز سر زلف تو انداز رهایی دارم

۳

نیست غیر از نفس سوخته و دست تهی

آنچه حاصل من ازین عقده گشایی دارم

۴

چشم بد دور ز رخسار تو ای باد صبا

که ز احسان تو صد جان فدایی دارم

۵

به لباس زر خورشید مبدل نکنم

سر و پایی که من از بی سر و پایی دارم

۶

به سفر می روم از شهر صفاهان صائب

همتی از دل احباب گدایی دارم

بازگشت به سروده‌های صائب