غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جگری سوخته چون لاله ایمن دارم

چون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم

۲

غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه ام

چشم امید به خاکستر گلخن دارم

۳

من که هر آبله ام مرکز سرگردانی است

به که چون غنچه گل، پای به دامن دارم

۴

تشنه چشمه خورشید بود شبنم من

چشم ازین خانه دربسته به روزن دارم

۵

لاغری صید زبون از زره داودی است

چشم بد دور ازین جامه که برتن دارم

۶

صائب از شعله آواز که چشمش مرساد

منت گرمی هنگامه به گلشن دارم

بازگشت به سروده‌های صائب