از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر از آتش درونی خود سخن میگوید و گویی در درونش احساساتی از سوختگی و جراحت وجود دارد. او در کنار این درد، به امید و آسایش در دل خرسند است و امنیتی را در وجود خود حس میکند. شاعر به ناپایداری زندگی و نعمتها اشاره میکند و میگوید که تجربیات تلخ و شیرین را به خوبی درک میکند. او همچنین از پیچیدگیهای احساساتش و تضاد میان ظواهر و باطن خود سخن میگوید و به حسرتها و عشقهایش اشاره میکند. در نهایت، او میخواهد از محدودیتها بیرون آمده و به آزادی و شادی واقعی دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم
ساده از نقش تمناست دل خرسندم
عالمی امن تر از دیده حیران دارم
به تهیدستی من خنده زند موج سراب
دامن بحر به کف گرچه چو مرجان دارم
قسمت زنگی از آیینه روشن نشود
انفعالی که من از صاف ضمیران دارم
هر که محروم شد تا از نان جوین می داند
که چون خون در جگر از نعمت الوان دارم
خرقه پوشیدن من نیست ز بیدار دلی
پای خوابیده نهان در ته دامان دارم
بوی خون شفق از خنده من می آید
گرچه چون صبح به ظاهر لب خندان دارم
چون تو از پشت ورق روی ورق می خوانی
حال خود از تو چه پوشیده و پنهان دارم؟
گرچه چون شانه ز من باز شودهر گرهی
سری آشفته تر از زلف پریشان دارم
می کند شهپر پرواز قفس را صائب
خار خاری که من از شوق گلستان دارم