غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم

ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم

۲

نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم

خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم

۳

همچو شبنم چه به مجموعه گل دل بندم؟

من که در دیده خورشید فلک جا دارم

۴

جگر سنگ به نومیدی من می سوزد

شیشه آبله ام، راه به خارا دارم

۵

من تنک حوصله و دختر رزشیشه دل است

چه عجب گر هوس توبه ز صهبا دارم؟

۶

به یک آغوش چه گل چینم از آن نخل امید؟

همچو گل یک بغل آغوش تمنا دارم

۷

موم از چرب زبانی نکند صید مرا

شعله ام شعله، سرعالم بالا دارم

۸

گریه تاب نشست از رخ من گرد خمار

چشم بر خوشه انگور ثریا دارم

۹

نقش امید محال است که صورت بندد

چند آیینه بر صورت عنقا دارم؟

۱۰

روزگاری است ز چشم گهرافشان صائب

همچو گرداب وطن در دل دریا دارم

بازگشت به سروده‌های صائب