طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
خیر از خانه در بسته تمنا دارم
شاعر در این شعر به احساسات و آرزوهای عمیق خود اشاره میکند. او از طمع به بوسهای از محبوبی شیریننفس سخن میگوید و خواستار خیر و خوشی در زندگی است. او احساس میکند که زندگیاش مانند قدحی است که چشمش روی آن تأکید دارد و روزی را امیدوار است که از عالم بالا به او برسد. شاعر همچنین از درد و رنج درونی خود و ناامیدی ناشی از نبود عشق و محبت صحبت میکند. او به نوعی ناامیدی نسبت به دنیا اشاره دارد و میگوید هرچه دارد به عنوان توشهای برای آخرت خواهد بود. در نهایت، او به زیباییهای ظاهری و زشتیهای دنیا اشاره میکند و احساس انزوا و وحشت از مکروهات را در زندگیاش حس میکند. تمامی این مفاهیم در شعر به زیبایی در هم تنیده شده و احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
خیر از خانه در بسته تمنا دارم
چون قدح چشم به احسان صراحی است مرا
روزی خود طمع از عالم بالا دارم
چه کند با جگر سوخته چندین خار
دم آبی که من از آبله پا دارم
نیست از ریگ روان موج نفس سوخته را
لب خشکی که من از صحبت دریا دارم
دانه از دام به انداز رهایی چینم
توشه آخرت است آنچه ز دنیا دارم
نیست بی گوهر عبرت صدف عالم خاک
نه ز طفلی است اگر ذوق تماشا دارم
وحشت از دیدن مکروه فزون می گردد
نه ز حرص است اگر روی به دنیا دارم
تن خاکی که به معماری آن مشغولم
لب بامی است که از بهر تماشا دارم
در سیه خانه لیلی نبود مجنون را
این حضوری که من از پرده شبها دارم
صائب از محرمی شانه دلم صد چاک است
راه هر چند در آن زلف چلیپا دارم