عمرها تربیت دیده بینا کردم
تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم
این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر میپردازد. شاعر از تربیتپذیری و جستجوی زیباها در زندگی میگوید و بیان میکند که رغم تلاشهایش برای جذب زیباییها، نتوانسته است به هدفش برسد. او به سرنوشت غنچهاش اشاره میکند که در حالتی از بیحوصلگی و ناامیدی به سر میبرد. در ادامه، شاعر نسبت به دنیای مادی حس نفرت و بیعلاقگی دارد و در عین حال تمایل به سفر به عوالم بالاتر و ناب بیشتر را در خود احساس میکند. در نهایت، او به چالشهای زندگی و تلاش برای مدیریت احساساتش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمرها تربیت دیده بینا کردم
تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم
رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد
من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم
هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد
من ز گرداندن رو در دل دنیا کردم
نشد از ابر گهر بار صدف را روزی
آنچه من جمع ز دریوزه دلها کردم
زور سیلاب به همواری صحرا چه کند؟
خاک در کاسه دشمن به مدارا کردم
منم آن غنچه غافل ز بی حوصلگی
سر خود در سر یک خنده بیجا کردم
از گل آتش به ته پای چو شبنم دارم
تا هوای سفر عالم بالا کردم
نفرت از دیدن مکروه یکی صد گردد
نیست از رغبت اگر روی به دنیا کردم
نفس از موج خطر راست نکردم صائب
سر برون تا چو حباب از دل دریا کردم