تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
از خزف گوهر و از بید ثمر یافته ام
شاعر در این شعر به احساسات و درونگرایی خود اشاره میکند و از بیحاصلی و نارضایتیهای زندگی میگوید. او به دنبال گوهری از جان و حقیقت است و با از دست دادن امید در جستجوی جدیدی برمیآید. شاعر به کعبه اشاره میکند و نشان میدهد که از نیتهای قبلی خود فاصله گرفته است. دلی بیقرار دارد که مانند شبنم در باغ احساسش آب شده و زخمهایی از تجربههای سخت به یادگار دارد. شاعری که به یوسف گمشده و آرزویهایش اشاره دارد و در نهایت به تسلیم در برابر سرنوشت و جستجوی مقصدی جدید میرسد. او تمام عمر خود را در جستجوی حقیقت و زیباییهای زندگی صرف کرده و به این نتیجه میرسد که ارزش و معنا در سفر و تجربههای زندگی نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
از خزف گوهر و از بید ثمر یافته ام
برو ای کعبه رو از دامن دست بدار
که من از رخنه دل راه دگر یافته ام
آب گشته است درین باغ دلم چون شبنم
تا ز خورشید جهانتاب نظر یافته ام
پینه بسته است زخم چون صدف از سیلی موج
تا درین قلزم خونخوار گهر یافته ام
برسانید به من قافله کنعان را
که از آن یوسف گم گشته خبر یافته ام
چتر گل باد به مرغان چمن ارزانی
کآنچه من می طلبم در ته پر یافته ام
مشکلی نیست که همت نکند آسانش
بارها در دل شب فیض سحر یافته ام
به که در جستن تنگ شکر صرف کنم
پر و بالی که از آن تنگ شکر یافته ام
چون کشم پای به دامان اقامت صائب؟
من که سود دو جهان را ز سفر یافته ام