غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من که از وسعت مشرب به فلک ساخته‌ام

پیش خوی تو مکرر سپر انداخته‌ام

۲

روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست

مه که ابروی ترا قبله خود ساخته‌ام

۳

برگ سبزی به من از سرو تو هرگز نرسید

گرچه سرحلقه عشاق تو چون فاخته‌ام

۴

نفس گرم ازین بیش چه تاثیر کند؟

جامه سرو ترا فاخته‌ای ساخته‌ام

۵

تکمه چاک گریبان خجالت مپسند

این سری را که به امید تو افراخته‌ام

۶

حسن را هیچ مبصر نشناسد چون من

که چو یعقوب درین کار نظر باخته‌ام

۷

گرگ در پیرهنم جلوه یوسف دارد

تا ز زنگار خودی آینه پرداخته‌ام

۸

فارغ از خلدم و آسوده از دوزخ صائب

من که با سوختن از هر دو جهان ساخته‌ام

بازگشت به سروده‌های صائب