به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم
در این شعر، شاعر از احساس عمیق اندوه و درک حقیقت زندگی سخن میگوید. او با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا، به بیان غم و دلتنگی خود میپردازد و از تجربههای شیرین و تلخ زندگی یاد میکند. شاعر به تضاد میان شادی و اندوه اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در مواجهه با مشکلات و اندوهها، زیباییهای زندگی را نیز میتوان درک کرد. او همچنین به جستجوی وصال و عشق ناامیدانه اشاره دارد و از درد و رنج ناشی از جدایی و غفلت سخن میگوید. در نهایت، شاعر میگوید که در زندگی خود به دنبال معانی عمیقتری است، اما گاهی اوقات در خواب و خیالات خود غرق میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم
ز خاموشی بهاری در دل خود چون صدف دارم
که در دریای تلخ از آب شیرین کام می شویم
لباس کعبه شد از داغ عصیان پرده های دل
من از غفلت به ظاهر جامه احرام می شویم
به ابر نو بهاران نسبت من نیست بینایی
که من از گریه مستانه خط جام می شویم
هلاک من بود در جلوه مستانه ساقی
به آب خضر دست از جان بی آرام می شویم
ز پیغام وصالش نیست بیجا گریه تلخم
که قاصد را ز لب شیرینی پیغام می شویم
به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم
غبار بال و پر از آب چشم دام می شویم
همان از طاعت من بوی کیفیت نمی آید
اگر سجاده خود در می گلفام می شویم
ندارد مو شکافی حاصلی غیر از پریشانی
ازین خواب پریشان، دیده خود کام می شویم
همان قدمی کشد چون سبزه از آب روان صائب
ز دل چندان که نقش آرزوی خام می شویم