غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم

سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم

۲

از آن بیماری من می شود هر روز سنگین تر

که گیرد گوش خود با هر که درد خویش می گویم

۳

بود در دیده حق بین من دیر و حرم یکسان

ندارد سنگ کم در پله بینش ترازویم

۴

از آن ساغر که در آغازِ عشق ، از دستِ او خوردم

همان بیخود شوم هر گاه دست خویش می بویم

۵

کلید از خانه دارد قفل وسواس و من از حیرت

گشادِ عقدهء دل را ، ز هر بیدرد می جویم

۶

می گلگون چه سازد با دل پر خون من صائب؟

که من از ساده لوحی خون به خون پیوسته می شویم

بازگشت به سروده‌های صائب