رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد ماتم و اندوه است. او از دل و دلیلی آرام برای قربانیان میخواهد و به دنبال خاموشی و سکوتی شبیه غنچه است. شاعر احساس میکند که هیچ مسافری در این راه تنها به یک منزل نمیرسد و او هم از نشانهای در راه ناپیمودهاش جستجو میکند. او به سادگی خود اشاره کرده و میگوید که دنیای بیحاصلی دارد. همچنین از غفلت و مشکلاتی که بر سر راهش قرار دارد سخن میگوید و در نهایت به تنهایی و عدم همراهی در مسیر طلب خود اشاره میکند. شاعر آرزو دارد که رفیقی وفادار در این راه داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم
زبانی سر به مهر خامشی چون غنچه پیکان
سری فارغ ز فکر بوده و نابوده می خواهم
ز صد رهرو به پیمودن یکی منزل نمی یابد
من از منزل نشان در راه ناپیموده می خواهم
ندارد ساده لوحی همچو من دنیای بی حاصل
که روی مطلب از آیینه نزدوده می خواهم
ز گلزاری که چون باد صبا صد پرده در دارد
من از مشکل پسندی غنچه نگشوده می خواهم
زهی غفلت که از ماتم سرای چرخ مینایی
دل خوش، جان بی غم، خاطر آسوده می خواهم
ز آهویی که نتوان یافت از شوخی غبارش را
من از غفلت برای زخم، مشک سوده می خواهم
نمی آید ز من همراهی هر نو سفر صائب
رفیقی پای در راه طلب فرسوده می خواهم