ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم
در این شعر، شاعر از آرزوها و خواستههای خود سخن میگوید. او به دنبال عشق و امید است و با اشاره به تیرگیهای زندگی، خواهان روشنایی و زندگی است. شاعر میخواهد از درد و رنج دوری کند و به آرامش و شادی برسد. او خود را از بند تعلقات آزاد کرده و به دنبال جانی تازه و امیدی نو است. در نهایت، او دلی سرزنده و شاداب میطلبد، مثل جوانهای که شکفته میشود، و از ناامیدی و یأس دوری میجوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم
به صد لب چون نخندد بخت بر امید نایابم؟
نبات از سرو می جویم، ثمر از بید می خواهم
چو شبنم صاف از قید تعلق کرده ام خود را
همین روی دلی از پرتو خورشید می خواهم
به من تکلیف آب زندگی کردن، بود کشتن
ترا ای خضر در قید جهان جاوید می خواهم
سرو برگ شکفتن نیست همچون غنچه ام صائب
دلی از واشدن پیکان صفت نومید می خواهم