خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم
من این تقویم پارین را به از امسال می دانم
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق، غم و تجربیات زندگی اشاره میکند. او خط شبرنگ را زیباتر از زلف و خال میداند و تأکید میکند که ارزش زمان را بیشتر از گذشته میداند. شاعر به زیباییهای شبنم و چمن اشاره کرده و آنها را عمیقتر از ظواهر میداند. او همچنین به بار عشق و سختیهای زندگی اشاره میکند و کسانی را که زیر بار دیگر میروند، فقط حمال میداند. شاعر به جنون و احساساتی که در زندگی دارد، اشاره کرده و میگوید که این احساسات را میتواند درک کند. او از دورانی که به سختی سپری کرده سخن میگوید و تردیدهای خود را در مورد آینده و حال بیان میکند، اما در نهایت وفاداری و زیبایی عشق را در وجود خود حفظ میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم
من این تقویم پارین را به از امسال می دانم
تو کز کیفیت حسن چمن بی بهره ای، می خور
که من هر شبنمی را رطل مالامال می دانم
مرنج از من اگر جان را به استقبال نفرستم
که از جا رفتن دل را من استقبال می دانم
بغیر از زیر بار عشق در زیر فلک هر کس
که زیر بار دیگر می رود، حمال می دانم
جنونی کز حصار شهر نتواند برون آمد
من صحرانشین بازیچه اطفال می دانم
غبار کلفت از معموره جسم آنقدر دارم
که جغد مرگ را مرغ همایون فال می دانم
ز دست انداز دوران گرچه یک مشت استخوان گشتم
ضمیر خلق را چون قرعه رمال می دانم
تو کز خط بی نصیبی عیش کن بانقطه خالش
که بی خط، خال را من چشم بی دنبال می دانم
ندارد فال بد راه سخن در بزم خرسندی
اگر ادبار رو آرد به من، اقبال می دانم
سری از پیچ و تاب زلف او بیرون نمی آرم
وگرنه موبموی رشته آمال می دانم
نمی دانم چه حال است این که پیچیده است درجانم
که اهل قال را صائب ز اهل حال می دانم