نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم
که چون خورشید تابان من به یک پیمانه سرگرمم
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود در میخانه و دنیای عشق و احساس سخن میگوید. او مانند خورشید در یک پیمانه شراب غرق شده و در آتش عشق میسوزد. شاعر میگوید که ملامتها او را نمیشکنند و او با تمام وجود سرگرم عشق و احساساتش است. او به دنبال عمق معنایی و خردی در زندگی است و از چیزهای سطحی و کودکانه بیزار است. هدف و عزم او قوی است و به کارهای بزرگ فکر میکند. در نهایت، او خود را مانند پرندهای در قفس میبیند که به عشق و دلگرمی صیاد وابسته است و نه به چیزهای مادی و پریشانیهای روزمره.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم
که چون خورشید تابان من به یک پیمانه سرگرمم
به یک آتش چو داغ لاله می سوزم درین گلشن
نه هر شمعی تواند کرد چون پروانه سرگرمم
شود از سنگباران ملامت تر دماغ من
ازین رطل گران چون مردم دیوانه سرگرمم
نظر چون مردم بالغ نظر بر نو خطان دارم
درین مکتب نسازد ابجد طفلانه سرگرمم
نگیرد پیش راه عزم من گردون کم فرصت
به هر کاری که سازد همت مردانه سرگرمم
زآبادی شود وحشت فزون جانهای وحشی را
از آن پیوسته در تعمیر این ویرانه سرگرمم
مرا دلگرمی صیاد دارد در قفس صائب
نه آن مرغم که سازد حرص آب و دانه سرگرممم