غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم

ز معنیهای رنگین باده پیمانه خویشم

۲

نیم پروانه تا برگرد شمع دیگران گردم

که من از شعله آواز خود پروانه خویشم

۳

حجاب از خوبی کردار گردیده است گفتارم

به خواب غفلت از شیرینی افسانه خویشم

۴

ز خلوت حلقه صحبت مرا بیرون نمی آرد

که در هر جا که باشم چون کمان در خانه خویشم

۵

ز نعمتهای الوان بوی خون آید به مغز من

درین مهمانسرا قانع به آب و دانه خویشم

۶

نیم ثابت قدم در کفر و ایمان از دو رنگیها

گهی بیت الحرام خویش و گه بتخانه خویشم

۷

ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین را

خجل چون کوهکن زین بازی طفلانه خویشم

۸

ز بار دل سبک سازم اگر دوش دو عالم را

همان در زیر بار همت مردانه خویشم

۹

چو خون شد مشک ممکن نیست دیگر بار خون گردد

عبث در فکر اصلاح دل دیوانه خویشم

۱۰

ز قحط حسن با سوز دل خود عشق می بازم

درین وحدت سرا هم شمع و هم پروانه خویشم

۱۱

ربوده است آنچنان فکر و خیال او مرا صائب

که در صحبت همان در خلوت جانانه خویشم

بازگشت به سروده‌های صائب