اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم
این متن شعری است از صایب تبریزی که به احساسات عمیق عاشقانه و درونی انسان اشاره دارد. شاعر در این شعر به تضادها و تناقضات احساسات خود میپردازد. او به توصیف حالاتی میپردازد که در آن هم با زیبایی و شادی همراه است و هم با غم و خلوت. شاعر از درد و اندوه حاکم بر زندگی خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و longing بر زندگیاش تأثیر میگذارد. همچنین به این نکته اشاره میکند که در جمع بودن با دیگران نمیتواند او را از احساس تنهایی و غم رهایی بخشد و ترجیح میدهد که در تنهایی خود بماند. این شعر در نهایت بیانگر چالشهای عاطفی و دوری از عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم
همان از خار خار شوق بر خاشاک می غلطم
اگر چون بوی گل با باد در یک پیرهن باشم
ندارد از پریشانی سخن غیر از تهیدستی
چرا چون شانه در قید سر زلف سخن باشم
نبیند پیش پای سیر خود در آسمان انجم
اگر نه از دل بیدار شمع این لگن باشم
چراغ دولت بیدار شرکت بر نمی تابد
نمی خواهم که با پروانه در یک انجمن باشم
تو از درد سخن می نالی و من حالتی دارم
که می میرم اگر یک لحظه بی درد سخن باشم
چو خون مرده تاکی پای در دامن بیفشارم
دو روزی همچو شبنم خوش نشین هر چمن باشم
اگر داغ غریبی سرمه سازد استخوانم را
از آن بهتر که چون گل بر کف دست وطن باشم
مرا چون خلوت دل سیر گاهی هست در پهلو
چرا چون بوی گل پروانه هر انجمن باشم
چه خود را می زنی بر تیغ آه خانه سوز من
مرا بگذار صائب تا به حال خویشتن باشم