غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم

ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم

۲

نگاه موشکافان را نظر بر عاقبت باشد

ز نوش این جهان تلخ بیش از نیش می ترسم

۳

میانجی سنگ ره می گردد ارباب توکل را

من از رهبر درین وادی ز رهزن بیش می ترسم

۴

به عنوانی که می ترسند از رفتن گرانجانان

من از بودن درین زندان پر تشویش می ترسم

۵

جنون سرکش من طوق فرمان برنمی دارد

ز بدمستان فزون از عقل دوراندیش می ترسم

۶

دعای تنگدستان فتح را در آستین دارد

ز شاهان بیش من از مردم درویش می ترسم

۷

گرانی می شود در صبح افزون خواب غفلت را

از آن صائب من از موی سفید خویش می ترسم

بازگشت به سروده‌های صائب