غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۵۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم

که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم

۲

ز اقلیم اثر برگشتن آه من نمی داند

به عنقا می رساند نسبت خود را پرتیرم

۳

اگر غافل به صید بیگناهی شست بگشایم

چو زخم تازه خون گردد روان از چشم زهگیرم

۴

بلند افتاده طاق سرگرانی کعبه او را

و گرنه چین کوتاهی ندارد زلف شبگیرم

۵

از آن در جستجوی کام، چرخم در بدر دارد

که از هر در فزاید حلقه دیگر به زنجیرم

۶

ز بس کز دور گردون محنت و غم دیده ام صائب

هلال عید آید در نظر چون ناخن شیرم

بازگشت به سروده‌های صائب