به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
که چندین جام خالی را زاحسان سرخ رو دارم
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از دستی بسته در سخاوت سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که با وجود ناکامیها و دردها، دلش آرام است و در پی حظ و خواری نیست. شاعر به آزادی و سرفرازی در میان آزادگان میبالد و میگوید که حتی در بیحاصلی نیز خود را مانند سرو تازه و سرزنده نگه میدارد. او از گفتگو و ارتباط با دیگران لذت میبرد و تلاش دارد تا شجاعت را در خود و دیگران بروز دهد. شاعر نیز به ندامت و اشکهایش اشاره میکند و با کنایه به حیات و نفس، پاکبازی را به عنوان تنها دعوی خود در زندگی میداند. او از تمایل به وصالی سخن میگوید که به اندازه شمع و پروانه، او را به جستجوی خود وامیدارد و در نهایت به عدم کامیابی و دردسرهایی که به عزیزانش وارد میکند، اشاره میکند. وی در پایان به غم و شادی خود از طریق تصویری از خون شراب میپردازد و به نوعی به کمال احساسات در زندگی خود میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
که چندین جام خالی را زاحسان سرخ رو دارم
چه با من می تواند کرد درد و داغ ناکامی
که من دارالامانی چون دل بی آرزو دارم
مرا در حلقه آزادگان این سرفرازی بس
که با بی حاصلی چون سرو خود را تازه رو دارم
غبارآلود مطلب نیست چون طوطی کلام من
از آن در خلوت آیینه راه گفتگو دارم
کنم گلگونه روی شجاعت شیرمردان را
درین بستانسرا چون تیغ اگر آبی به جو دارم
مرا جز پاکبازی مدعایی نیست از هستی
اگر پاس نفس دارم برای رفت و رو دارم
گر از من طاعت دیگر نمی آید به این شادم
که از اشک ندامت روز و شب دایم وضو دارم
تعجب نیست از گفتار من گر بوی خون آید
که تیغ آبدار اشک دایم بر گلو دارم
امید پرده پوشی دارم از موسی سفید خود
زهی غفلت که از تار کفن چشم رفو دارم
نشد از وصل چون پروانه کم بیتابی شوقم
همان از شمع آتش زیر پای جستجو دارم
چه افتاده است دردسر دهم صائب عزیزان را
که من چون خون شراب بی خماری در سبو دارم