غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۳۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم

که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم

۲

غبارآلود کرد آیینه صبح قیامت را

که دارد این زبان شکوه پردازی که من دارم

۳

چه غم دارم اگر من دو عالم روی گرداند

سخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم

۴

نه خارم کز وجود من گلستان ننگ بار آرد

عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم

۵

عجب دارم به حرف و صوت از من دست بردارد

جهان آیینه و من طوطی شکر شکن دارم

۶

چرا از سایه خود چون غزال از شیر نگریزم

گمان مشک در خود همچو آهوی ختن دارم

۷

مزن دامن به شمع فطرت والای من صائب

که حق گرمی هنگامه بر نه انجمن دارم

بازگشت به سروده‌های صائب