شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود از راستی و صداقت میپردازد و خود را با شمعی میسازد که از صداقت میسوزد. او در عین تحمل سختیها و فشارهای اجتماعات، چراغی از امید و راهنمایی برای خود دارد. شاعر به غم و درد ناشی از عشق اشاره میکند و از زیباییها و امیدهایی که در دل دارد، سخن میگوید. او به یادآوری میکند که باید از لحظات ارزشمند عشق لذت برد و بر ارادهاش در مواجهه با چالشها تاکید کرده، خود را چون سروی مستقل میداند، گرچه در کنار مشکلات زندگی، آرامش و شادابی را در قلبش حفظ کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم
نرفتم گرچه زیر بار خلق از گرم رفتاری
ز نقش پا چراغی پیش راه کاروان دارم
به زخمی چون توانم شد از آن ابرو کمان قانع
که من در خاک صد صبح امید از استخوان دارم
مرا سیراب از صحرای محشر می برد بیرون
عقیقی کز خیال لعل او زیر زبان دارم
تو ای شبنم وصال مهر تابان را غنیمت دان
که من بال و پری لرزانتر از برگ خزان دارم
نلرزم چون زر کامل عیار از صیرفی برخود
که من بر کوه پشت خود ز سنگ امتحان دارم
مرا چون سرو بی حاصل از آزادی بس این حاصل
که برگ عیش ایام بهاران در خزان دارم