پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم
شاعر در این شعر به احساس پریشانی و انتظار ناشی از عشق و آرزوهای دل اشاره میکند. او بیان میکند که هر جا معشوق حضور داشته باشد، او هیچگاه از نظرش غایب نمیشود و به شدت در انتظار اوست. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر روح و وجود خود اشاره میکند و از دردی که در دل دارد سخن میگوید. او به عذابهای خود از یک سو و عشق عمیقش از سوی دیگر معترف است. در نهایت، شاعر ناامنی و تهدیداتی که این عشق برای او دارد را به تصویر میکشد و با قانع شدن به درد و خارهای عشق، نشان میدهد که نمیتواند از این مسیر دور شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم
به هر جا جلوه گر گردی نه ای از چشم من غایب
که چشم انتظار از نفش پا در هرگذر دارم
ز شوخی می شود از دیده حیران من غایب
اگر صد نسخه زان رخسار، چون آیینه بردارم
نفس در سینه برق سبک جولان گره گردد
اگر بیرون دهم خاری که پنهان در جگر دارم
مرا بگذار با خار ملامت ای سلامت رو
که من بی خار هیهات است پا از جای بردارم
عجب دارم درین دریا به فریادم رسید گوشی
که من گوش صدفها را گرانبار از گهر دارم
به همواری مشو از بحر لنگر دار من ایمن
که تیغ آبدار موج در زیر سپر دارم
چو ماهی گرچه در ظاهر گرفتندم به سیم و زر
ز هر فلسی نهان در پوست چندین نیشتر دارم
به خورشید درختان می رسم چون قطره شبنم
اگر صائب زوری گلعذاران چشم بردارم