ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم
در این شعر، شاعر از احساسات عاطفی و عشق خود سخن میگوید. او از نازکطبعی معشوقش ابراز نگرانی میکند و به رابطهای که با او دارد اشاره میکند. شاعر به یادآوری خاطرات و از دست دادن معشوق میپردازد و بیان میکند که حتی زمانی که او غایب است، یادش در دلش باقی میماند. شاعر از ناتوانی خود در کمک به معشوقش صحبت میکند و بر این نکته تأکید دارد که با وجود غمی که در دلش است، نمیتواند به درستی احساساتش را بیان کند. او همچنین به زیبایی و لطافت عشق اشاره میکند و میگوید که نمیخواهد خود را در حجاب پنهان کند، بلکه به عیوب و نقصهای خود بیشتر از هنر توجه دارد. در کل، شاعر با بیان احساسات عمیقش، نشاندهنده پیچیدگیهای عشق و ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم
چو خواهد گشت آخر بیستون لوح مزار من
چه حاصل زین که چون فرهاد دستی در هنر دارم
ز دست کوته من هیچ خدمت برنمی آید
مگر دستی به آیین دعا از دور بردارم
تو تا رفتی ز پیش چشم، از دل محو می گردد
اگر صد نسخه از روی تو چون آیینه بردارم
نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گل
به امید که من از عارض او چشم بردارم
دل از مهر خموشی برنمی دارد زبان من
وگر نه تیغها پوشیده در زیر سپر دارم
جهانی می دهند از دیدن من آب، چشم خود
اگر چه قطره آبی ز قسمت چون گهر دارم
نمی سازم حجاب پای، چون طاوس بال خود
که من بر عیب خود بیش از هنر صائب نظر دارم