بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
ازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم
این شعر بیانگر احساسات عمیق و وجدانی شاعر است. او در ابتدا از زیبایی و خوشحالی ناشی از عشق صحبت میکند و احساس میکند که در خواب هم معشوقش را میبیند. سپس به نوعی تأمل در مورد خود و جهان اطرافش پرداخت میکند، از جمله نشانههای شکست و لغزشهایی که در مسیر زندگیاش داشته است. شاعر احساس میکند که از دست دادن فرصتها و نشانهای زندگیاش بر اثر خطاها و لغزشهایش، او را متأثر کرده است. در نهایت، او به قدرت و سرنوشت خود اشاره میکند و از این که زندگیاش چطور تحت تأثیر عشق و احساساتش قرار گرفته، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
ازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم
منم بی پرده می بینم ترا، یارب چه بخت است این
که می مردم ز شادی گرترا در خواب می دیدم
من انداز سر من کرد دست از آستین بیرون
درین بستانسرا چون گل به روی هر که خندیدم
غذای روح شد در دل شکستم هر تمنایی
لباس عافیت گردید چشم از هر چه پوشیدم
ندیدم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم
به شیرین کاری صنعت ز سنگ آدم تراشیدم
همان خجلت ز طبع سازگار خویشتن دارم
به مژگان گرچه خار از رهگذار دشمنان چیدم
که بر من می تواند پیشدستی بر خطا کردن
نماند از من نشان پا درین ره بسکه لغزیدم
نشد یک بار آن سرو روان در زیر پا بیند
به زیر پای او چون آب چندانی که غلطیدم
که از آزاد مردان دارد اقبال چنین صائب
که در ساعت ربودند از کفم بر هر چه لرزیدم