نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
مآل خویش می دیدم اگر بیدار می بودم
شاعر در این ابیات به نداشتن دینداری و بیداری در زندگی اشاره میکند و lament (ناله) میکند که اگر دیندار و بیدار بود، غمها و رنجهای دنیا او را آزار نمیداد. او میگوید اگر درکی از کار جهان داشت، به این رسوایی نمیافتاد و اگر به خود نگریسته بود، به کمال میرسید. شاعر تأکید میکند که نداشتن آرامش و ثبات در زندگیاش ناشی از عدم توجه و نظم است و اگر به اصول درست زندگی پایبند بود، شرایط بهتری داشت. در نهایت، او ابراز میکند که در این دنیا، اگر به درستی به سمت رشد و دیانت میرفت، نه تنها خود را مییافت، بلکه به موفقیت و عزت میرسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
مآل خویش می دیدم اگر بیدار می بودم
گرفتم پرده از کار جهان، بی پرده گردیدم
چنین رسوا نمی گشتم اگر ستار می بودم
به روی نقطه دل باز می گردید اگر چشمم
به گرد خویشتن در طوف چون پرگار می بودم
زناهمواری خود می کشم از آسمان سختی
نمی خوردم ز سوهان زخم اگر هموار می بودم
تلاش عزت دنیا مرا افکند در خواری
عزیز هر دو عالم می شدم گر خوار می بودم
درین مدت که زیر سایه گردون بسر بردم
نهالی می شدم گر در ته دیوار می بودم
نمی شد کار من هرگز چنین نامنتظم صائب
اگر در نظم عالم اندکی در کار می بودم