به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
به حرف و صوت از آن لبهای شکربار خرسندم
این شعر بیانگر خوشحالی و رضایت شاعر از زیباییها و لحظات شیرین زندگی است. شاعر به ارتباط با محبوب و لذت از کلام و لبهای او اشاره میکند و حتی در صورتی که شرایط ایدهآل نباشد، از جنبههای کوچکتر و زیباییهای موجود راضی است. او به امنیت خاطر و آرامش درونی خود اشاره کرده و تأکید میکند که خوشحالی واقعی بیشتر از چیزهای مادی ناشی میشود. شاعر همچنین به دردها و مشکلاتی که در زندگی دارد، میپردازد اما با این حال از زیباییهای کوچک و لحظات خوش زندگی لذت میبرد و احساس خوشبختی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
به حرف و صوت از آن لبهای شکربار خرسندم
کیم من تا خیال بوسه گرد خاطرم گردد
به شکر خندهای زان مشرق گفتار خرسندم
به شکر خنده گر شیرین نمیسازی دهانم را
به حرف تلخ از آن لبهای شکربار خرسندم
ز گل رنگین نمی سازی اگر جیب و کنارم را
ز بیبرگی به برگ سبز از آن گلزار خرسندم
تو در آیینه از نظاره خود کام دل بستان
که از دیدار، من با وعده دیدار خرسندم
ندارد حاصلی جز سنگ طفلان نخل بارآور
از آن چون سرو زین بستان به برگ از بار خرسندم
نباشد دولتی بالاتر از امنیت خاطر
به خواب امن، من از دولت بیدار خرسندم
گرانی میکند ناز طبیبان بر دل زارم
به درد بیدوای خود من بیمار خرسندم
ندارد دانه در دنبال چشم برق چون خرمن
چو موران من به رزق اندک از بسیار خرسندم
نگردد چون سیه عالم به چشمم از تهی مغزی
که من چون خامه با گفتار از کردار خرسندم
ز انصاف خریداران سنگین دل خبر دارم
به زندان صدف چون گوهر شهوار خرسندم
بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
اگر چه با جواب خشک ازین کهسار خرسندم
نریزم چون صدف در پیش دریا آبروی خود
به اندک ریزشی از ابر گوهر بار خرسندم
به درد و داغ صلح از لاله رویان کردهام صائب
به پیچ و تاب از گنج گهر چون مار خرسندم