دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دلتنگیهای خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او با بیان اینکه دل شکستهاش را به زلف یار میبندد، نشان میدهد که عشق او برایش بسیار مهم است. همچنین، او به دلایل مختلف به بیان دشواریهای ارتباط با معشوق میپردازد و از بیتفاوتی و سردی برخی افراد در جامعه انتقاد میکند. شاعر تلاش میکند با کلمات و صور خیال زیبا احساسات خود را منتقل کند و خود را در مواجهه با عشق و دلدادگی توصیف میکند. او به عواطف و لحظات سخت عشق اشاره میکند و در نهایت خواستههای خود را با ارسال نامهای به محبوبش که او را "کافر" مینامد، ابراز میکند. این شعر ترکیبی از عشق، درد و تلاش برای برقراری ارتباط با محبوب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم
به چشم خیره رسوا نگاهان برنمی آیم
به افسون گرچه چشم رخنه دیوار می بندم
دم سرد خریداران اگر این چاشنی دارد
شوم گر آب گوهر یخ درین بازار می بندم
زبان در کام چون پیکانم از خشکی نمی گردد
لب خشک از تکلم چون لب سوفار می بندم
ز چشمم روی می تابد ز حرفم گوش می گیرد
نگه در چشم می دزدم لب از گفتار می بندم
ز تسخیر مزاح سرکش او عاجزم ور نه
به تردستی شعله را با خار می بندم
کمر در خون من صد عندلیب مست می بندد
گل داغی اگر بر گوشه دستار می بندم
فرستم نامه چون صائب به آن سنگین دل کافر
به بال نامه بر با رشته زنار می بندم