پریشان چند در وحشتسرای آب و گل گردم
دل از دنبال من گردد من از دنبال دل گردم
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درونی خود صحبت میکند. او در دنیای مادی و فانی غرق شده و در جستجوی معنای واقعی زندگی است. دلش از او دور میشود و او به دنبال دلش میگردد. شاعری با اشاره به رنج و نمایشهای مختلف، از ناتوانی در اصلاح خود و طلوع امید در زندگی میگوید. او از زشتی و نامختگیاش ابراز تأسف کرده و به ارتباطش با دیگران و عواقب آن میپردازد. در نهایت، شاعر نسبت به وعدههایی که دریافت کرده بیاعتماد است و از فریبخوردن خود میگوید. بهطور کلی، شعر پر از تردید، ناپایداری و جستجوی معناست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پریشان چند در وحشتسرای آب و گل گردم
دل از دنبال من گردد من از دنبال دل گردم
به تعمیر تن خاکی دل من برنمیآید
کدامین رخنه را معمار ازین یک مشت گل گردم
عجب دارم گذارد آه عالمسوز من فردا
که از تردامنی در حلقه پاکان خجل گردم
نخواهد نقطهای از نامه اعمال من ماندن
به این عنوان اگر از روسیاهی منفعل گردم
من و گردن فرازی بر امید خونبها حاشا
گوارا نیستم بر تیغ اگر خون بحل گردم
توان تا زیر پا شد خاک آن سرو خرامان را
چرا چون قمریان برگرد سر و پا به گل گردم
فریب وعده او گرچه صائب بارها خوردم
همان خوشوقت از پیمان آن پیمانگسل گردم