اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
همان در خانه خود کعبه را ادراک می کردم
این شعر به احساساتی عمیق و معنوی اشاره دارد. شاعر به این میاندیشد که اگر دلش را از تمام علایق مادی پاک کند، میتواند به درک واقعی و معنوی برسد. او به تلاش برای درک عالم هستی و قدرت دعا اشاره میکند و آرزو دارد که اگر به حقیقت عشق و دوستی پی ببرد، جهانی جدید در دستش خواهد بود. شاعر همچنین به گذشتههایش و پلیدیهای ناشی از عدم آگاهی اشاره میکند و ناامیدیاش را از بیحاصلیها بیان میکند، به طوری که زمانهایی را به یاد میآورد که در تلاش برای پیدا کردن دوستی و معنا بوده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
همان در خانه خود کعبه را ادراک می کردم
بهم پیچیدن طومار هستی بود منظورم
اگر از آستین دستی برون چون تاک می کردم
گشاد عالمی می بود در دست دعای من
اگر صبح بناگوش ترا ادراک می کردم
زبس ذوق شهادت برده بود از سر شعورم را
گریبان را خیال حلقه فتراک می کردم
زهشیاری کنون خون می خورم یاد جوانیها
که از هر ساغری خون در دل افلاک می کردم
خبر می داد از بی حاصلیها خوشه آهم
من آن روزی که تخم دوستی در خاک می کردم