نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است. او از زخمهای عشق و مشکلاتی که با آن مواجه شده، صحبت میکند. شاعر به وداع با زیباییهای دنیا و فرار از شر و آزار میاندیشد و در تلاش است تا روح خود را از قیدها آزاد کند. شاعر توضیح میدهد که چگونه رنجها و دشواریها باعث شدهاند که احساساتش عمیقتر شود و همچنین از عشق و زیبایی معشوقش میگوید. او از تلخیهای زندگی شکایت دارد و این که چگونه دچار تناقضات مختلف شده و تلاش کرده تا از دردهایش مایه بگیرد. در نهایت، او به آرزوهایش و تلاشهایش برای یافتن آرامش و شادی اشاره میکند، همچنین ازاو که چگونه در دنیای پرآشوب، به دنبال نوری از امید و عشق است. این شعر به زیبایی در آمیختهای از درد و عشق، تباهی و امید را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم
برو ای خرقه تقوی هوایی گیر از دوشم
که من دوش و بر خود وقف مینا و سبو کردم
مبادا بخیه هشیاریم بر روی کار افتد
گریبان چاکی خمیازه را از می رفو کردم
نمی دانم چه خواهم کرد با دشنام تلخ او
برآمد خون ز چشمم تا به زهر چشم خو کردم
کجا افتادی ای دردانه مقصود از دستم
که من با سیل خون این خاکدان را ریگ شو کردم
چو سرمه پرده پرده بر سواد چشم او گشتم
چو شانه در سر زلفش تصرف موبمو کردم
چو مرجان سرخ رو از آبروی همت خویشم
نه چون گوهر به آب چشمه نیسان وضو کردم
درین گلشن نکردم در رعایت هیچ تقصیری
ز اشک تاک دایم آب در پای کدو کردم
سراسر حاصل جنت به یک جو برنمی گیرم
نگه را دانه خور از روی گندم گون او کردم
ز بخت سبز خود در زیر بار منتم صائب
چو طوطی از سخن تسخیر آن آیینه رو کردم