اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
شاعر در این شعر به بیان احساسات و تفکرات خود میپردازد. او خود را مانند درختان بیثمر میبیند، اما آزاد از قید و بندهاست. او به صید بودن خود اشاره میکند و از اینکه نمیداند صیادش کیست، ابراز شادمانی میکند. نگران نصیحتهای سرد دیگران نیست و پایههای عشقش را محکم میداند. با وجود اینکه به سن پیری رسیده و خود را گم کرده، از یادآوری روزهای جوانی شاد است. او بر این باور است که اصلاح خود را هدر میدهد و میخواهد آزاد باشد. در نهایت، او از بیکاری خود احساس ناامیدی نمیکند و نمیفهمد که چرا خدایش را آفریده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم
که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم
که از سنگ ملامت عشق افکنده است بنیادم
اگرچه خویش را گم کردم از نسیان پیریها
به این شادم که ایام جوانی رفت از یادم
در اصلاحم عبث اوقات ضایع می کند گردون
من آن طفلم که از شوخی معلم کرد آزادم
چه تهمت بر فلک بندم چرا از دیگران نالم
که من در پیچ و تاب از جوهر خود همچو فولادم
ز بیکاری نمی آیم به کار هیچ کس صائب
نمی دانم چه حکمت بود ایزد را در ایجادم