ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
به از افتادگی این راه را منزل نمی یابم
در این شعر، شاعر از تلاشهای خود و عدم دستیابی به نتایج مطلوب سخن میگوید. او احساس میکند که نتیجه کوششهایش تنها غبار دل است و در این مسیر افتادگی، منزل و مقصدی نمییابد. او به بیثباتی زندگی و غفلت از حقیقت اشاره میکند و میگوید که مانند ریگ روان در جستجوی منزلت است. همچنین از دریا و گرداب به عنوان نمادهایی از چالشهای زندگی یاد میکند و میگوید که از محبت و دوستی جویی دارد اما زمین دل دوستانش را مناسب نمیبیند. در نهایت، او به کمبود عشق و توجه در جهان اشاره میکند و میگوید که نمیتواند صدای دلنشینی از دیگران بشنود و در جستجوی صاحبدلهاست. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق تنهایی و جستجوی معنا در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
به از افتادگی این راه را منزل نمی یابم
که گردانید از عالم ندانم روی دلها را
که از صاحبدلان عهد روی دل نمی یابم
چه ساعت بود بند از پای من برداشت بیتابی
که چون ریگ روان می گردم و منزل نمی یابم
ظهور حق ز باطل چشم من بسته است ای خود بین
تو لیلی را نمی یابی و من محمل نمی یابم
به احسان می توان جان برد ازین دریای پرشورش
کنار این بحر را جز دامن سایل نمی یابم
که از گرداب افکند این گره در کار دریارا
که چندانی که می گردم در او ساحل نمی یابم
درون سینه خرمنها ز تخم دوستی دارم
زمین سینه احباب را قابل نمی یابم
ز آب و گل ترا گر حاصلی باشد غنیمت دان
که من جز مایه لغزش در آب و گل نمی یابم
چنان از موج رحمت دامن این بحر خالی شد
که جوهر در جبین خنجر قاتل نمی بابم
ز بار طوق چون قمری چرا گردن سیه سازم
که من چون سرو ازین گردنکشان حاصل نمی یابم
ترا گر هست ازین دریا گهر در کف غنیمت دان
که من گوهر بغیر از عقده مشکل نمی یابم
ندارد فکر رحلت راه در جسم گرانجانم
به افتادن من این دیوار را مایل نمی یابم
به بار دل بساز از خلوت آن شمع بی پروا
که با پروانگی من بار در محفل نمی یابم
مجو صائب نوای دلپذیر از عندلیب من
که در عالم نشان از هیچ صاحبدل نمی یابم