دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
کعبه مقصد کجا و ما کجاها می رویم
اشعار به توصیف حال و احساساتی پرداخته است که فرد در جستجوی مقصد و معنا در زندگی دارد. او از دلش که به مانند گلی در سینهاش میتپد، به سوی دشت و بیابان میرود و عمیقاً به دنبال چیزی فراتر از دستاوردهای دنیوی است. در این سفر، او با غم و اندوه و همچنین زیباییهای طبیعت مواجه میشود. شعر به نوعی به عدم قطعیت زندگی و احساس تنهایی در وجود انسان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این مسیر خود را از غفلت و خواب بیدار خواهد کرد و ارزش واقعی خود را درک خواهد کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
کعبه مقصد کجا و ما کجاها می رویم
جام جم آیینه دار کاسه زانوی ماست
ما چون طفلان هر طرف بهر تماشا می رویم
شمع طور از انتظار ما گدازان است و ما
هر شراری را که می بینیم از جا می رویم
هر سر خاری به خون ما کشد تیغ از نیام
ما چه فارغبال در دامان صحرا می رویم
کاروانگاه حوادث سینه مجروح ماست
رو به ما دارد غم عالم به هر جا می رویم
بر سر بخت سیه خاک سیه زیبنده است
ما به هندوستان نه بهر مال دنیا می رویم
دامن دشت است باغ دلگشای وحشیان
غم چو زور آورد بر خاطر به صحرا می رویم
اشک در دامان و آه آتشین در زیر لب
چون چراغ صبحدم بیرون ز دنیا می رویم
این زمان صائب حریفان مست خواب غفلتند
قدر ما خواهند دانستن چو زینجا می رویم