در وصالیم و ز هجران دست بر سر میزنیم
ما به جای نعل وارون حلقه بر در میزنیم
شاعر در این ابیات به احساسات و تجربیات عمیق خود از وصال و هجران میپردازد. او به بیان حسرت و آرزوی پرواز در زندگی میپردازد و اشاره میکند که در تلاشهایشان، ظاهراً دچار داغ درون هستند. همچنین اشاره به بازیابی زندگی و خواستههای درونی دارد، در حالی که بخت و شانسش را مانند کسی که از خواب بیدار نمیشود، خوابآلود مییابد. در نهایت، شاعر به بیتفاوتی دیگران نسبت به درد و رنج خودش اشاره میکند و نشان میدهد که چه بسا دیگران تصور کنند او در حال خوشگذرانی است در حالی که در درون دچار زخم و اندوه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در وصالیم و ز هجران دست بر سر میزنیم
ما به جای نعل وارون حلقه بر در میزنیم
پرفشانیهای ما در حسرت پرواز نیست
دامنی بر آتش گل هردم از پر میزنیم
حلقه فتراک میگردد به قصد خون ما
دست اگر در حلقه زلف معنبر میزنیم
خضر میلیسد زمین اینجا و ما از سادگی
فال آب زندگانی چون سکندر میزنیم
برنمیخیزد چو خون مرده از خواب گران
بخت خوابآلود را چندان که نشتر میزنیم
ما چو داغ لاله صائب خون خود را میمکیم
بیغمان از دور پندارند ساغر میزنیم