ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم
آستین چون شعله بر دود و شرار افشانده ایم
این شعر به روایت احساسات و تاثیرات عمیق و آتشین انسان بر جهان اطرافش میپردازد. شاعر از عشقی سوزان و تاثیرگذار سخن میگوید که مانند شعلهای بر رخسار آسمان و زمین میتابد. او تصاویری از زیبایی طبیعت و احساسات عاطفی را در هم میآمیزد و از داغی دل و مظاهر زیبایی مانند گلها و بهار صحبت میکند. شاعر همچنین به تضاد میان آتش و خاکستر، روشنایی و تاریکی اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه عشق و درد میتوانند به صورت نمادین در عالم هستی اثرگذار باشند. به طور کلی، این شعر یک تجلی از احساسات غنی و وجودی است که در دنیای شاعرانه به تصویر کشیده شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم
آستین چون شعله بر دود و شرار افشانده ایم
این طراوت نیست راه آورد ابر تنگدست
آستین ما در گریبان بهار افشانده ایم
داغ انجم بر دل گردون ز آه گرم ماست
ما بر این خاکستر این مشت شرار افشانده ایم
چون سبو در خون چندین ساغر می رفته ایم
تا ز روی چشم او گرد خمار افشانده ایم
آسمان را غوطه در گرد کدورت داده ایم
هرگه از آیینه خاطر غبار افشانده ایم
چون نیندازند در آتش، چگونه نشکنند؟
میوه بر فرق جهان چون شاخسار افشانده ایم
آه ما دارد بناگوش فلکها را کبود
سنگ انجم ما بر این نیلی حصار افشانده ایم
از بیابان لاله و از بحر مرجان سر زده است
خون گرمی تا ز چشم شعله بار افشانده ایم
غیر دود دل چه خیزد از کلام آتشین؟
در زمین کاغذین تخم شرار افشانده ایم
چون به لفظ و معنی ما می رسی باریک شو
طره سنبل به روی نوبهار افشانده ایم
شعر یکدست تو صائب تا چمن افروز شد
آستین بر روی گلهای بهار افشانده ایم