ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
در خط دیوانی زنجیر، عاجز مانده ایم
شاعر در این شعر درباره محدودیتها و ناکامیهای انسانی صحبت میکند. او به عظمت کهکشان و علم خود اشاره میکند، اما در عین حال، از احساس ناتوانی و ناراحتی در زندگی روزمره و دوستیها میگوید. او بیان میکند که ما در تلاشهای خود و آرزوهایمان غیر از رنجش نمیبینیم و همچنان در انتظار رشد و شکوفایی هستیم. او به نوعی به ناامیدی از وضعیت کنونی اشاره دارد و از حسرت و اشکهای خود سخن میگوید در حالی که در عمق وجودش به تواناییهای بزرگتر خود ایمان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
در خط دیوانی زنجیر، عاجز مانده ایم
در سر بازار محشر دست ما خواهد گرفت
در مصاف آرزو دستی که بر دل مانده ایم
رنجش بیجا گل خودروی باغ دوستی است
ورنه ما کی دشمن خود را ز خود رنجانده ایم؟
عقده می افتد به کار غنچه گل از نسیم
در گلستانی که ما سر در گریبان مانده ایم
چشم کوته بین تمنای قیامت می کند
ما ز پشت این نامه را نوعی که باید خوانده ایم
این زمان در ضبط اشک خویش صائب عاجزیم
ما که از دریا عنان سیل را پیچانده ایم