ما دماغ خشک را از باده گلشن کردهایم
بارها این شمع را از آب روشن کردهایم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجارب خود میپردازد. او از تلاشهای بیوقفه برای رسیدن به موفقیت صحبت میکند و اشاره میکند که دیگران ممکن است او را به دیده کم ببینند، اما او و همرزمانش با عزت نفس و غیرت، در برابر سختیها پیروز شدهاند. شاعر به هویت و عشق به هنر و زیبایی اشاره میکند و بیان میدارد که در زندگی خود با زخمها و چالشها دست و پنجه نرم کردهاند ولی همچنان نور امید را در دل دارند. او از تلاش برای تبدیل مشکلات به فرصت و ایجاد زیبایی در زندگی سخن میگوید، و تأکید میکند که هر زخمی که بر دل دارند، باعث رشد و شکوفایی آنها شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما دماغ خشک را از باده گلشن کردهایم
بارها این شمع را از آب روشن کردهایم
هرکه را دیدیم دارد حاصلی از عمر و ما
عقده مشکل به جای دانه خرمن کردهایم
دیگران را دست بر دل نه، که ما سوداییان
با دل سرگشته عادت چون فلاخن کردهایم
رتبه ما خاکساران را به چشم کم مبین
خاکها ز افتادگی در چشم دشمن کردهایم
جوهر شمشیر را در پیچ و تاب آورده است
جامه فتحی که ما از زخم بر تن کردهایم
حسن گل عالمفروز از شعله آواز ماست
این نهال خشک را ما نخل ایمن کردهایم
بخیه را چون محرم زخم نهان خود کنیم؟
ما که از غیرت نمک در چشم سوزن کردهایم
چون نسازد ذوق صید ما قفس را سینهچاک؟
بیضه را چون خلوت خلوت فانوس روشن کردهایم
از فروغ داغ ما چشم سمندر خیره است
ما چراغ خود ز روی گرم روشن کردهایم
صائب از گوش گران باغبانان فارغیم
ما که از افکار رنگین طرح گلشن کردهایم