ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
زهر را بسیار از یک خنده شکر کرده ایم
شاعر در این شعر به بیان احساسات و تفکرات خود درباره قناعت و سادگی میپردازد. او از تبدیل کردن خاک به طلا با قناعت و شادی سخن میگوید و بیان میکند که با یک خنده میتواند زهر را شیرین کند. او همچنین اشاره میکند که ما در ظاهر با کمال و زیبایی خدعه میکنیم، اما در باطن سادهلوح هستیم. شاعر در ادامه تأکید میکند که با امید به آیندهای بهتر، به مسیری پرخطر وارد شدهایم و هیچ ترسی از عواقب آن نداریم. او به قدرت اندیشه اشاره میکند که میتواند تلخیها را به جواهر تبدیل کند. در نهایت، او از تلاشهای خود برای تسخیر زیبایی و حقیقت در عالم سخن میگوید و به ناتوانی در دستیابی به آن اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
زهر را بسیار از یک خنده شکر کرده ایم
نیست غیر از ساده لوحی در بساط ما کمال
صفحه آیینه ای جون طوطی از بر کرده ایم
در شکست ما تأمل چیست ای موج خطر؟
ما درین دریا به امید تو لنگر کرده ایم
بیمی از آتش ندارد شوخی ما چون سپند
رقصها در دامن صحرای محشر کرده ایم
پوست می اندازد از اندیشه اش کام صدف
آب تلخی را که ما در سینه گوهر کرده ایم
روز محشر جرم ما را پرده داری می کند
مشت خاکی کز سر کوی تو بر سر کرده ایم
از سر تن پروری بگذر که ما صیاد را
در قفس از جلوه پهلوی لاغر کرده ایم
صائب از تسخیر آن آهوی وحشی عاجزیم
از سخن هرچند عالم را مسخر کرده ایم