در ره باطل ز پا چون نقش پا افتادهایم
کعبه مقصد کجا و ما کجا افتادهایم
این شعر به بیان احساس ناامیدی و سردرگمی انسان در زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که ما در مسیر نادرست و باطل افتادهایم و نمیدانیم به کجا میرویم. احساس خجالت و جدایی از اهداف والا در زندگی وجود دارد و ما در جمعیتی ناآشنا احساس گمشدگی میکنیم. همچنین، بر این نکته تاکید میشود که با وجود برخی ویژگیهای مثبت در خود، ما از هدفهای اصیل و معنوی دور افتادهایم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که ما به مشکلاتی دچار شدهایم که باعث جدایی و بیهدفیمان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در ره باطل ز پا چون نقش پا افتادهایم
کعبه مقصد کجا و ما کجا افتادهایم
خجلت روی زمین داریم از بحر کمان
از هدف تا دور چون تیر خطا افتادهایم
چون نگاه دیده وحشیغزالان از حجاب
در میان مردمان ناآشنا افتادهایم
خاک میلیسید زبان موج ما در جویبار
تا از آن دریای بیساحل جدا افتادهایم
از دم سرد فلک آیینه ما تیره نیست
ما ز دامان تر خود از جلا افتادهایم
عذر نامقبول ما را کی پذیرند اهل دید؟
ما که در چاه ضلالت با عصا افتادهایم
از سعادت مشرق خورشید دولت گشته است
هرکجا چون سایه بال هما افتادهایم
چون کمان و تیر در وحشتسرای روزگار
تا به هم پیوستهایم از هم جدا افتادهایم
این جواب آن غزل صائب که والی گفته است
«هرکه را از پیش پا رفته است ما افتادهایم»